پایگاه مقاومت بسیج انقلاب
 
پنجشنبه 31 خرداد 1397 -

رای به سایت :
32
محبوب

شهید علی کلانتری

تاریخ شهادت:  
محل شهادت:  

زندگی نامه شهید علی کلانتری از شهدای محله شهید پرور جوادیه به همت یکی از بسیجیان این پایگاه تهیه و به منظور جلوگیری از فراموشی یاد شهدا ارائه می شود. زندگی نامه این شهید بدین شرح است:

ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیا و لکن لا تشعرون – 154 سوره بقره

به کشته شدگان راه خدا مرده نگویید چرا که زنده اند لکن شما درک نمی کنید .

جنگ آوران بیشه توحید چه زیبا برمنبر خون می نشینند و شعر بلند عشق را به تفسیر می کشند اینان ایثارگرانی از سلاله ها بیلیان که به امر رب خویشتن ندای لبیک در داده و به مجاهدت و پیکار با خدایان زور و کفر و تجاوز پرداخته اند هر چند که در این جانفشانی ها صفیر گلوله خصم پیکر آنان را بدرد و شهیدشان نماید .

شهیدان دست پروردگار مکتب خون و شهادتند که در پیچ و تاب های زندگی مادی خود را تسلیم فرمان معبود می نمایند و با روی گرداندن از آمال دنیوی که دنیاپرستان به دنبال آنند به صحنه های پیکار حق علیه باطل می شتابند و آنقدر از خود ایثار و فداکاری نشان می دهند تا آنگاه که قامت سروگونه شان به جور و ستم خصم والحاد برزمین میافتند و بسان نوری میگردند در تاریکی که ماندگان در راه را به پیشروی در مسیر خدا هدایت و روشنگری مینماند یکی ازاین شب شکنان صحنه حق شهید علی کلانتری می باشد که در سال 1343 در خانواده ای فقیر و مذهبی در جنوب شهر تهران چشم به جهان گشود در حالی که جو جامعه و زمان او همه زور بود و خفقان و ظلم و فساد تا مغز استخوان را پوک می کرد ومردم در منجلابی که تحفه غرب زده ها و شرق زده ها بود پیوسته فرو می رفتند که بویی از اسلام در آن زمان وجود نداشت شهید کلانتری از همان زمان طفولیت فردی بود مودب و ساکت ومهربان و احترام خاصی به والدین خود می گذاشت برادر شهید تحصیلات ابتدایی خود را در یکی از مدارس جنوب شهر با موفقیت با پایان رسانید و وارد دوره راهنمایی شد در کلاس دوم راهنمایی بود که زمزمه انقلاب اسلامی شنیده می شد و مردم ایران  یعنی این محرومان که دیگر نمی خواستند برده کسی باشند و نوکری ابر قدرت ها را کنند دست به انقلاب شکوهمند زدند و شهید کلانتری که از متن جامعه مستضعف وزحمت کش بود به صفوف مردم پیوست و پا به پای مردم در تمام راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد تا اینکه در سال 1357 با خونهایی که این مردم داده بودند نهال انقلاب اسلامی رشد نمود و بارور شد و مدتی بعد بنا به فرمان امام مبنی برتشکیل بسیج عمومی در مسجد محل خود در بسیج نام نویسی کرد و شب وروز  در بسیج فعالیت داشت و هم مشغول خواندن درس بود تا اینکه جنگ ناخواسته و ناجوانمردانه و تحمیلی صدام کافر که این خود نیز توطئه ای از توطئه های استکبار جهانی بود توسط این ملحد ستمگر شروع شد بعد از مدتی از ادامه این جنگ نابرابر و تحمیلی گذشت این شهید عزیز رفتن به جبهه و دفاع از اسلام را وظیفه خود دانست  و به یاری دیگر رزمندگان شتافت که جمعا دو مرتبه به جبهه عازم شد بار اول در لشکر حضرت رسول(ص) در جبهه جنوب مشغول خدمت بود و بعد از 15 روز از رفتنش به جبهه می گذشت که بوسیله ترکش صدامیان بعثی به صورت مجروح به پشت جبهه و از آنجا به تهران منتقل شد و در حدود دو هفته در  بیمارستان بستری بود بعد از این مدت بخانه بازگشت و مشغول خواندن درس و فعالیت های پشت جبهه شد و فعالیت در بسیج و بعد از مدتی که از آمدنش گذشت باز هم به فکر رفتن به جبهه افتاد چون که باز احساس می کرد که باید برود چون انقلابی که از خون هزاران نفر از این امت حزب الله و غیور بدست آمده بود و در معرض تجاوز و جنایت قرار گرفته بود باید به ستیز و مقابله بااین کافران و مزدوران آمریکایی برمی خواست و به این ترتیب برای بار دوم عازم جبهه های نور علیه ظلمت شد با اینکه مادرش با احساس مادرانه می گفت مادر تو که هنوز زخمت خوب نشده چند ماه دیگر بمان وقتی زخمهایت خوب و حالت مساعد شد به جبهه برو ولی این برادر شهید با عزم راسخ و قلبی مملوا ز عشق به الله عشق به زیارت قبر شش گوشه آقا عبدالله به جبهه رفت و قبل از رفتن برای استقامت و پایداری و مبارزه با ظالمین و منافقین پیام داد و برای ظهور امام زمان و سلامت امام امت و رزمندگان دعا کرد .

در حدود بیست روز که از رفتنش به جبهه گذشت خبر شهادتش را برای خانواده اش آوردند چیزی که خیلی وقت بود که بدنبالش می گشت و عاقبت این گمشده اش را در کربلای ایران بدست آورد .

راهی که این عزیزان پیمودند راهی است که امام حسین (ع) در آن راه به پیش رفت و سندی زنده گشت برای رسوایی استکبار جهانی و نوکر حلقه به گوش صدام کافر که اینک آخرین نفسهای حیات خویش را می کشد بدان امید که دست توانمند قوای اسلام هر چه زودتر شر این غده سرطانی را از سردوملت ایران و عراق کوتاه گردانند .

ان شاالله