پایگاه مقاومت بسیج شهید مخبر
 
یکشنبه 31 تير 1397 -

رای به سایت :
1585
محبوب
صفحه نخست ›› عکس خبری ›› حوزه 265 شهید بخارایی ›› پایگاه مقاومت بسیج شهید مخبر
0
محبوب  
رای به خبر :
زندگینامه علی شریعتی – جامعه شناس و تاریخ شناس
زندگینامه علی شریعتی – جامعه شناس و تاریخ شناس

در زندگی نامه علی شریعتی اینگونه آمده است که : علی شریعتی در 2 آذر ماه سال ۱۳۱۲ در روستای کاهک در کویر مزینان در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود.
calendar
تاریخ : 1397/03/27 - 19:46

به گزارش قسم از پایگاه مقاومت بسیج شهید مخبر  حوزه 265 شهید بخارایی  ناحیه مقاومت بسیج شهید رجایی ،

در زندگی نامه علی شریعتی اینگونه آمده است که : علی شریعتی در 2 آذر ماه سال ۱۳۱۲ در روستای کاهک در کویر مزینان در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود. پدر پدربزرگش، ملا قربانعلی معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده حاج ملاهادی سبزواری محسوب میگردید. ملاقربان علی 4 فرزند به نام های محمود، احمد، حسن و حسین داشت. محمود که به هنگام مرگ پدر، به تحصیل علوم قدیمه مشغول بود، با اصرار مردم مَزینان به آنجا آمد تا پیش نماز مسجد و مدرس حوزهٔ علمیه شود. او تا پایان عمر خود در مَزینان ماند و 4 فرزند به نام های معصومه، قربان علی، محمدتقی و آقامیرزا محمد از خود به جا گذاشت. محمدتقی شریعتی در سال ۱۳۱۱ با دختری روستایی از اهالی کاهک به نام زهرا امینی ازدواج کرد و اولین فرزند آنها، علی شریعتی بود.

علی شریعتی آغاز تحصیلاتش را در دبستان ابن یمین در مشهد در سال ۱۳۱۹ شروع کرد، اما به علت بحرانی شدن اوضاع کشور در سال ۱۳۲۰، محمدتقی شریعتی مجبور شد خانواده اش را به ده بفرستد و بنابراین وقفه کوتاهی در تحصیلات علی ایجاد شد. پس از آن، علی به همان دبستان برگشت و تحصیلش را ادامه داد.

علی شریعتی در سال ۱۳۲۵ وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد. وی پس از اتمام سیکل اول دبیرستان در سن ۱۶سالگی، با هدف ادامه تحصیل وارد دانشسرای مقدماتی شد. او در سال ۱۳۳۴ به دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد وارد شد و رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی را برگزید. وجود تفکر خلاق باعث گردید که علی شریعتی در طول دوران تحصیل در دانشکدهٔ ادبیات به انتشار آثاری چون: ترجمهٔ ابوذر غفاری، ترجمهٔ نیایش اثر الکسیس کارل و یک رشته مقاله های تحقیقی در این زمینه همت گمارد. البته علی شریعتی ترجیح میداد به هر طریق تحصیلات عالیه را بدون وقفه ادامه دهد، اما پدرش تأکید داشت که وارد دانشسرا شود که شاید علت اصلی آن وضع اقتصادی خانواده بود.

علی شریعتی در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۳۷ با پوران شریعت رضوی همکلاسیش ازدواج کرد.

علی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی به علت شاگرد اول شدنش برای ادامه تحصیل به فرانسه بورسیه شد تا تحصیلات عالی خود را در مقطع دکتری در دانشگاه سوربن فرانسه و در رشته ادبیات ادامه دهد. علی شریعتی در آنجا به تحصیل علومی چون جامعه شناسی، مبانی علم تاریخ، تاریخ ادیان، تاریخ و فرهنگ اسلامی پرداخت و با اساتید بزرگی چون لویی ماسینیون، جورج گورویچ و سارتر و… آشنا شد.

علی شریعتی در سال ۱۳۴۳ به وطن بازگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری او از سوی ساواک داده و متعلق به دو سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازم الاجرا بود. بعد از بازداشت شریعتی او رابه زندان قزل قلعه در تهران منتقل کردند. اوایل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.

در سال ۱۳۴۴ مدتی پس از بیکاری، اداره فرهنگ مشهد، استاد جامعه شناسی و فارغ التحصیل دانشگاه سوربن را به عنوان دبیر انشاء کلاس چهارم دبستان در یکی از روستاهای مشهد استخدام میکند، و پس از آن در دبیرستان به تدریس می پردازد و بالاخره به عنوان استادیار تاریخ وارد دانشگاه مشهد میشود. در سال ۱۳۴۸ به حسینیه ارشاد دعوت میشود و به زودی مسئولیت امور فرهنگی حسینیه را به عهده گرفته و به تدریس جامعه شناسی مذهبی، تاریخ شیعه و معارف اسلامی می پردازد. اما سرانجام در سال ۱۳۵۲، رژیم، حسینیهٔ ارشاد را تعطیل میکند، و علی شریعتی را به مدت ۱۸ ماه روانه زندان کمیته شهربانی میکند. او پس از آزادی از زندان روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشت و بارها توسط مأموران ساواک تهدید شد و تحت شکنجه روحی و جسمی قرار گرفت.

علی شریعتی در بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۴ در فرانسه زندگی میکرد. ژیلبر لازار استاد راهنمای علی شریعتی و همسرش، پوران شریعت رضوی، در دانشگاه سوربن در دورهٔ دکترا بود. لازار، تصحیح متن فارسی کتاب فضائل بلخ، نوشتهٔ صفی الدین بلخی و ترجمهٔ آن به فرانسه را برای رسالهٔ دکتری به شریعتی پیشنهاد کرد. به گفتهٔ او، دکتر، برخلاف پوران، که به رسالهٔ خود در مورد گلستان سعدی شدیداً علاقه مند بود، هیچ علاقه ای به موضوع رسالهٔ خود نداشت. دکتر شریعتی در سال ۱۹۶۳ تز دکترایش را در ۱۵۵ صفحه به زبان فرانسه و با عنوان فضائل بلخ ارائه نمود. او توانست با کمترین نمره ممکن که فقط برای قبولی کافی است مدرک خودش را بگیرد. برخی به اشتباه نوشته اند که او مدرک دکترایش را در جامعه شناسی یا تاریخ ادیان یا هر دو گرفته است. برخی نیز با توجه به تز دکترایش استدلال کردند که مدرک دکترای او در زمینه فیلولوژی است. عنوان رسمی مدرک علی شریعتی “تاریخ اسلام در قرون وسطی” بوده است. سفارت ایران در پاریس مدرک علی شریعتی را به عنوان مدرک دکترا در ادبیات به رسمیت شناخت.

شریعتی از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲ به زندگی مخفی خود روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی حسینیه ارشاد به بعد، متن سخنرانی های علی شریعتی با اسم مستعار به چاپ میرسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، ساواک پدر علی شریعتی و بعد برادر خانم وی را به گروگان گرفت و به زندان اوین برد تا علی شریعتی به ناچار خود را معرفی نماید. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت و پس از آن آزاد شد زیرا شاه به دلیل فشارهای بین المللی و درخواست وزیر فرهنگ الجزایر دریافت که نگه داشتن علی شریعتی در زندان بیش از آزادی او میتواند به شهرت و محبوبیت او اضافه کند. اسارت درازمدت در سلول، دکتر را سخت به نور آفتاب حساس کرده بود و از نظر روحی هم بسیار افسرده شده بود. رژیم همه راه های مبارزه اجتماعی را بر او بسته بود، حسینیه ارشاد تعطیل و او از تدریس در دانشگاه محروم شده بود. مبارزه مخفی هم عملاً امکان نداشت. ساواک او را شدیداً تحت نظر خود داشت و روز به روز حلقه این محدودیت ها تنگ تر میشد. علی شریعتی خود می گوید: “ظاهراً آزاد هستم و از قید اسارت، به اصطلاح رهایی یافته ام ولی آنچه مسلم است نوع زندانم تغییر کرده و از زندان دولتی به زندان خانه منتقل شده ام”. دکتر شریعتی پس از دو سال، خسته از وضعیتش تصمیم به “هجرت” میگیرد. ممنوع الخروج بودن مانع بزرگی برای مهاجرت او به خارج از کشور بود. اما وی با گرفتن گذرنامه با اسم فامیلی “مزینانی” توانست از کشور خارج شده و تهران را به مقصد بروکسل ترک نماید.

شریعتی پس از چند روز اقامت در بروکسل آنجا را به مقصد ساوت همپتون انگلیس ترک میکند و در آنجا درمی گذرد.

شریعتی، علاوه بر شهرت زیادش برای سهم داشتن در انقلاب ایران، به دلیل کارنامهٔ فعالیت هایش برای احیای مذهب و سنت در جامعه و بیدارگری دربارهٔ سلطنت وقت نیز شهرت داشته است. شریعتی را در ادبیات معاصر معلم شهید می نامند، و از زمان انقلاب تاکنون یادبودهای زیادی به یاد ایشان برگزار و اجرا کرده اند، و از آن زمان نقدها و تجلیل های زیادی پیرامون آثار، آراء و تأثیراتی که او بر چند دههٔ معاصر ایران گذاشته وجود دارد.

علی شریعتی طی مهاجرتش در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در حالی که 3 هفته از سفرش به انگلستان میگذشت، در ساوت همپتون به شکل مشکوکی درگذشت. دلیل رسمی مرگ وی انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام شد؛ هرچند مرگ وی به دلیل نداشتن سابقهٔ بیماری قلبی، عدم کالبدشکافی و اعلام نتیجه سریع و خبرداشتن سفارت ایران در لندن از مرگ وی قبل از اعلام رسمی خبر مشکوک بود. دکتر علی شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حسینیهٔ ارشاد دفن کنند، ولی هم اکنون در قبرستانی کنار حرم زینب کبری، در شهر دمشق نگهداری میشود و خانواده اش هزینه نگهداری جسد وی را متقبل شدند.

ناهید فکوهی می گوید:” آن شب تا ساعت یازده دور هم نشسته بودیم و حرف می زدیم ولی دکتر ساکت و غمگین و گرفته بود و حرفی نمیزد. حدود نیمه شب، علی فکوهی و ناهید به خانهٔ خودشان می روند و با نسرین قرار می گذارند که فردا صبح آماده باشند تا به اتفاق هم به بدرقه دوستشان بروند. دکتر شریعتی هم به اتاق خوابی که، در طبقهٔ پایین قرار داشته است میرود که بخوابد بعد از مدتی دکتر به سارا میگوید، لیوان آبی برایش ببرد. سارا آب را میبرد و پس از گذشت مدتی باز بچه ها را صدا میزند و چای میخواهد. به نظر ناآرام می رسیده و خوابش نمی برده است. سوسن و سارا و نسرین هم برای استراحت، با طبقهٔ بالا میروند و می خوابند فردا صبح ساعت هشت، ناهید با آقای فکوهی برای بردن خواهرشان نسرین به خانه می آیند و در می زنند، ولی کسی در را باز نمیکند! مدتی هم پشت درمی مانند تا نسرین، از خواب بیدار میشود. او که برای بازکردن در به طبقه پایین میآید، میبیند که دکتر در آستانه در ورودی اتاق به پشت افتاده و بینی اش به نحوی غیرعادی سیاه شده و باد کرده است. وحشت زده در را باز میکند، با اضطراب جریان را به برادرش میگوید. ناهید و برادرش متحیّر وارد خانه می شوند، ناهید بلافاصله نبض دکتر را گرفته و میبیند نبض او از حرکت ایستاده است و نسرین هم نبض دکتر را میگیرد و او هم نظر ناهید را تأیید میکند، بلافاصله نسرین به طبقهٔ بالا می رود تا مراقب بچه ها باشد تا پدرشان را به آن حال نبینند علی فکوهی، وحشت زده و غمگین فوراً با اورژانس تماس میگیرد، آمبولانس میرسد و پس از معاینه نظر می دهند که دکتر درگذشته است.


انتهای پیام /
کدخبرنگار: 17567
مرتضی مقدسی