پایگاه مقاومت بسیج شهدای خیبر
 
دوشنبه 23 مهر 1397 -

رای به سایت :
1374
محبوب

شهید رضا خدیور

تاریخ شهادت:  1362-12-12
محل شهادت:  جزیره مجنون

نام : محمد رضا

نام خانوادگی: خدیور

تاریخ ولادت: 1343 

تاریخ شهادت: 12/12/1362

محل شهادت: جزیره مجنون

مزار پاك شهید: قطعه 27 ردیف 1 شماره 15

                 اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی الركاب امام الزماننا.انشا الله         

                        بسم الله الرحمن الرحیم

  

 زندگینامه شهید محمد رضا خدیور

رضا خدیور در سال 1343 در خانواده ای مذهبی و با ایمان متولد شد دوران كودكی رضا كه به گفته مادرش كه زیاد همبازی نداشت و بیشتر اوقات كنار خودم بود و اگر پدرش هیئتی یا مسجدی میرفت رضا را هم میبرد و اگر هم در خانه بودند با رضا همبازی میشد و بازی میكرد.رضا چهارمین فرزندخانواده بود.دوران تحصیلات ابتدایی را در مدرسه صادقین گذراند در سال 1357 كه سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود رضا 14 ساله بود و به مانند سایر شهدای كه در زمان پیروزی انقلاب 14 یا 15 ساله بودند در تظاهراتهای روزانه و پستهای شبانه بسیج شركت میكرد.رضا توسط پدر بزرگوارشان با فضای مسجد آشنا شد و در مسجد فاطمیه به فعالیتهای بسیجی خود پرداخت ولی طریقه اشنایی رضا با مسجد جامع اینگونه بود كه در یكی از پستهای شبانه با بچه های مسجد جامع آشنا میشود و با آنها دوست میشود و با اجازه حاج آقا مخبر كه با رضا دوستی خاصی داشت به مسجد جامع می آید و فعالیتهایش را در مسجد جامع ادامه میدهد.رضا از نظر تحصیلی به گفته خانواده اش ضعیف بود اما به مرور زمان و با ورود به دبیرستان وضعیت تحصیلیش خوب شد در كنار وضعیت تحصیل رشد معنوی خاصی هم رضا به دست آورد و به طور فوق العاده ای رشد معنوی پیدا كرد.رضا در سن 16 یا 17 سالگی به این رشد معنوی رسیده بود كه این را میتوان در وصیت نامه اش به وضوح دید. رضا در سال 1360 و در سن 17 سالگی به جبهه های حق علیه باطل اعزام میشود و در گردان تخریب فعالیتش را آغاز میكند .هر 3 یا 4 ماه به مدت یك هفته برای مرخصی به تهران می آمد. رضا  وقتی كه به مرخصی می آمد فعالیتهای خودش را در عرصه فرهنگی در مسجد جامع ادامه میداد. و از خوانواده اش هم تقاضا میكرد كه بهش نگویند برای مرخصی بیا زیرا هستند بچه های كه ماهاست به مرخص نرفته اند و خانواده اشان را ندیده اند. در این مدت رضا در یكی از ا اعزامها به علت موج انفجار مجروح میشود و برای  درمان در بیمارستان لواسانی بستری میشود. پزشك معاج رضا اورا از خواندن كتاب و قران و نماز و یا هر چیزی كه مغز را درگیر خودش كند منع میكند اما رضا بعد از مرخصی در خانه نمازش را ترك نمیكند و قران خواندن را كنار نمیگذارد. به گفته خواهران رضا،رضا در یكی از نمازهایش قنوتش آنقدر طولانی شد كه رضا به خاطر كسالتی هم كه داشت از حال میرود و وقتی به هوش آمد جواب سوالات ما را با سكوت و خنده داد و گفت كه من خود را بر بال فرشتگان میدیدم. رضا اخرین اعزامش را در سال 1362 از میدان امام حسین به سمت جزیره مجنون داشت. رضا بنا به وظیفه ای كه داشت و در گردان تخریب بود شروع به خنثی سازی مینهایی كرد كه دشمن بعثی بر سر راه رزمندگان اسلام گذاشته بود در این حین خمپاره ای به كنار رضا میخورد و رضا مجروع میشود با خوردن خمپاره به كنار رضا مینی كه رضا در حال خنثی سازیش بود هم منفجر میشود و رضا شربت شهادت را مینوشد .

وقتی از خانواده شهید میپرسیم كه چطور از خبر شهادت رضایتان مطلع شدید یكی از خواهرانش اینطور جواب میدهد شب قبل از اینكه خبر شهادت رضا را بشنویم من خوابی دیدم كه رضا در آن خواب شهید شده بود. صبح برای اینكه از وضعیت رضا مطلع بشیم به خانه آقای داوود عبد اللهی كه منزلشان روبه روی مسجد جامع بود رفتیم ولی آقا داود خودش را از ما قائم میكرد و به سوالاتمان جواب نمیداد.بی تابی عجیبی بین اعضای خانواده افتاده بود و انگار همه میدانستیم كه رضا شهید شده است .من برای اینكه به رضا تلگراف بزنم و از حالش جویا بشم میخواستم به میدان امام خمینی بروم و رضا را برگردانم كه با حرف مادرم همه در جای خود میخكوب شدیم مادرم گفت، دخترم قبل از اینكه به میدان امام خمینی بروی بیا سری هم به پزشكی قانونی بزنیم . وقتی به پزشكی قانونی رفتیم متوجه شدیم كه چرا آقا داوود خودش را از ما قائم میكرد پیكر رضا در پزشكی قانونی منتظرمان بود. و اینگونه بود كه از خبر شهادت رضا مطلع شدیم.

شهید خدیور در بهشت خوبان زهرا(س) قطعه 27 ردیف 5 شماره 8 آرمیده است.

                                      روحش شاد و یادش گرامی باد